برچسبها:
میلاد فرخنده و با سعادت دخت رسالت- همسر ولایت- مادر امامت- باعث خلقت- شافع امت- جواز جنت- نزول رحمت- بانوی سراپرده عصمت و عظمت و کوثر پیامبر ، انسیه حورا ، اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل ، هدیه آسمانی خدا به رسول، بانوی ملکوت و جبروت، حضرت صدیقه طاهره (س)صدیقه کبری ، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را به پیشگاه حضرت مهدی موعود (عج) و تمام شیعیان جهان تبریک و تهنیت عرض می کنیم.
سرای احمد امشب رشک طور است
زمین و آسمان غرق سرور است
نهد پا در جهان دخت محمد-ص
به راهش از جهان گلریز حور است
یا فاطمه الزهراء اغثنی
اللهم عجل لولیک الفرج
برچسبها:
آیت الله مجتهدی تهرانی
♥•٠·
شخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و میگفت: خدایا همه کارهایت درست است فقط نمیفهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار دادهای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بتههای کوچک. همینطور که داشت با خدا درددل میکرد ناگهان بادی وزید و گردویی روی صورتش افتاد و از بینیاش خون آمد. او به خودش آمد و گفت:خدایا کارت درست است. نمیدانم ندارد اگر یک هندوانه بالای درخت بود، معلوم نبود چه بلایی سرم میآمد.
برچسبها:
بعضی وقتا حتی نمی دونیم از كی و از چی باید بترسیم!
♥•٠·
روزی حضرت علی علیه السلام مردی را دید كه آثار ترس در چهره اش نمایان بود. از او پرسید: چرا چنین حالی به تو دست داده؟
مرد جواب داد: من از خدا می ترسم.
امام فرمود: بنده ی خدا! از گناهانت بترس، و به خاطر ظلم هایی كه درباره ی بندگان خدا انجام داده ای، از عدالت خدا بترس و آنچه را كه به صلاح تو نهی كرده، نافرمانی نكن.
آن گاه از خدا نترس؛ زیرا او به كسی ظلم نمی كند و هیچ گاه بدون گناه، كسی را كیفر نمی دهد.
و ذروا ظاهر الاثم و باطنه ( انعام ٢٠)
گناه آشكار و پنهان را وانهید.
برچسبها:
چه وضوی ارزشمندی
گفتش: سرو خمیده، هنوز سرو است !؟
گفت: به یقین!!!
برچسبها:

حاجی آنطور درخودت رفته ای دلم غصه اش میشود ...
سرت را بالا بگیر...
به چه می اندیشی؟
از چه دلگیری؟ ...
راستی حاجی ! قبلا ها یه عده ای میگفتند
شماها رفتید بجنگید که چه بشود؟
خودتان خواستید ،خودتان هم شهید شدید
آن وقتها جبهه میگرفتم و جوابشان را میدادم.
حالا خودمانیم حاجی،
بینی و بین الله رفتی که چه بشود؟
رفتی که آزادی داشته باشیم؟
رفتی که عده ای مانتوهایشان روز به روز تنگ تر
و روسری هایشان روز به روز کوچکتر شود؟
رفتی که ماه محرمی هم پارتی بگیرند
و جشن های آنچنانی؟
رفتی که عده ای دختر و پسر به هم که میرسند
دست بدهند و اگر ندهند به هم بگویند عقب مانده ؟
حاجی جان ؛
جای پلاکت را این روزها زنجیرهای قطور گرفته !
جای شلوار خاکی ات را شلوارهای پاره پوره
و چاک چاک گرفته (که به زور پایشان نگهش میدارند)!

جای پیراهن ساده ی "مردانه ات" را
تی شرت های مارک دار گرفته
(بعضا آب رفته اند) !
پسرانمان زیر ابرو بر میدارند !
دخترمان ابرو تیغ میزنند !
اوضاعی شده دیدنی ... پارکها ، سینماها ،
پاساژها شده اند سالن مد ! و البته دوست یابی!
حاجی تو رفتی که خودت را پیدا کنی و خدایت را
اینها مانده اند و دارند خودشان را گم میکنند !
حاجی ؛ گلوله دست شما را زخم انداخت
و بعدها برد ، اینجا خودشان بر سر و صورت و
دست و بازویشان زخم و نقش می اندازند که
زیبا شوند ... !!!
اینجا به کسی بگویی :
خواهرم ... هنوز بقیه حرف را نگفته شاکی میشود
که چرا شما بسیجی ها نمیگذارید راحت باشیم؟
ما آزادی میخواهیم ...چرا شماها نمیفهمید؟
اینجا اگر ماه رمضان به بعضیها گفتی ماه رمضان است،
حرمت نگه دارید.
تو را میکشند...به همین سادگی
اگر گفتی آقا مزاحم ناموس مردم نشو ،
تو را میکشند و کمترینش اینست که چشمت را کور کنند...
به همین سادگی
داغ بر دلم مانده ...
و من مات و مبهوت از این همه شجاعت
که تو لا اقل از ما انتظارش را داری و نداریمش !
اینجا پسری با تیپ آنچنانی هرچقدر هم که بی احترامی کند
به غیر و سر وصدا کند ،همه میخندند و میگویند چه بانمک !
اما پسری مذهبی که با صدای بلند صلوات بفرستد
بعد از نماز جماعت : بعضیها میگویند:
زهرمار ! داد نزن سرمون رفت !!!
منبع:صبح امید(http://www.tajbakhshiyan1.loxblog.com/)
برچسبها:

عروسی من شهادت است در حجله ی سنگر،غرش توپها ورعد خمپاره ها عقد مرا خواهند خواندوبا پوششی از نقل سرب که بر سرم میبارد از شوق شهادت برخود میبالم و هنگامی که وارد سنگرشدم خمپاره مرا به معشوقم میرساند .
هنگامی که به معشوقم رسیدم دیگر نمیدانم...
ودر آخرکه تابوتم گلباران میشود ،در میان آن همه شورو عشق پیامم را برای شما می سرایم
که امام را تنها نگذارید
اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیل الله
دست نوشته ای از شهید علی محمدی
برچسبها:
فرهاد، شبها تا دیروقت بیدار می ماند او برای اینکه نور لامپ باعث ناراحتی خانواده اش نشود شمع کوچکی روشن می کرد و تا نیمه های شب بیدار می ماند و قرآن می خواند. گاهی از او پرسیدم :«تا نیمه شب چه می خوانی؟» لبخندی زد و می گفت :«هیچی! درس های دانشگاهی ام را مرور می کنم». شهید فرهاد مروتی
منبع : سایت صبح
برچسبها:
برچسبها:
گفت : " فقط دعا كنید پدرم شهید بشه!"
خشكم زد. گفتم دخترم این چه دعاییه؟
گفت:آخه بابام موجیه!
گفتم خوب انشاالله خوب میشه، چرادعاكنم شهید بشه؟
آخه هروقت موج میگیردش و حال خودشو نمیفهمه شروع میكنه منو
و مادر و برادرم رو كتك میزنه! ،
امامشكل ما این نیست!
گفتم: دخترم پس مشكل چیه؟
گفت: بعداینكه حالش خوب میشه ومتوجه میشه چه كاری كرده شروع میكنه دست و پاهای هممون را ماچ میكنه و معذرت خواهی میكنه.
آقا ما طاقت نداریم شرمندگی پدرمون را ببینیم.
آقا جان تو رو خدا دعا كنید پدرم شهید بشه
برچسبها:



